منصوره حمصیان

هدف اصلی برنامه‌های توسعه، بهبود کیفیت زندگی همه زنان و مردان یک جامعه است و هر آنچه ما را به این هدف نزدیک‌تر کند موضوعی شایسته خواهد بود. مسئله فقر زنان وضعیتی است که طی زمان‌های طولانی بر مناسبات اجتماعی در سطح کوچک خانواده و در سطح کلان‌تر جوامع مانع بهره‌مندی زنان از فرصت‌های مشارکت در فعالیت‌ها و بهره‌مندی از دستاوردهای توسعه شده است.

تجربه‌های حاصل از رهیافت‌های گوناگون در برنامه‌های توسعه و اجرای طرح‌های حمایتی-رفاهی خاص زنان و توزیع امکانات از سوی دولت‌ها نشان داده است که آن‌ها فقط توانسته‌اند به تأمین نیازهای عملی گروهی از زنان در مقطعی از زمان دست یابند، اما سبب توانمندی آن‌ها نشده‌اند؛ زیرا ماندگاری نابرابری‌ها و زنانه شدن فقر نشانه روشنی از توفیق نیافتن این برنامه‌ها در زدودن عوامل بنیادی فقر زنان است؛ بنابراین بینش توسعه‌ای و رویکردی دیگر برای توانمندسازی زنان لازم است که با به چالش کشیدن مناسبات اجتماعی به بهبود پایگاه اقتصادی و ارتقای اتکا به خود آن‌ها کمک کند. چنین رویکردی با تأکید بر نقش‌های سه‌گانه بازتولیدی، تولیدی و اجتماعی زنان و درک این مسئله که فقر زنان فقط جنبه درآمدی ندارد، بلکه آگاهی، اعتماد به نفس، خودباوری و پذیرش اجتماعی نیز در حل این مسئله مهم است و موجب شکل‌گیری مبانی نظری و سیاست‌های متفاوتی از توجه به نیازهای اساسی تا ضرورت دسترسی به انواع منابع و کسب وضعیت برابر قانونی در همه امور و جنبه‌های زندگی شده است. رویکرد توان‌افزایی تأکید دارد که با کسب دانش، احساس باارزش بودن و به‌دست آوردن توانایی برای تغییر مناسبات اجتماعی نابرابر که موجبات فقر زنان را فراهم آورده است، زمینه‌های کنترل زنان بر زندگی خود را تقویت می‌کند.

 

در فرآیند تحول بینش‌های توسعه‌ای، شواهد تجربی در دو دهه اخیر موجب شده است فقر زنان معادل به‌اصطلاح سرپرست خانوار به شمار آید و رابطه این دو چنان ذاتی تصور شده که کمتر پژوهشگری در درستی و جامعیت آن تردید می‌کند، اما آنچه کمتر به آن توجه شده است نادرستی همگن‌پنداری همه زنان سرپرست خانوار و غفلت از دگرگونی‌هایی است که در ترکیب این گروه رخ داده است.

تحولاتی به‌طور خزنده درنتیجه سایر تحولات کلان کشوری در لایه‌هایی از گروه زنان سرپرست خانوار روی داده است که ما را با نسل جدیدی از این زنان مواجه کرده است. نسل جدیدی که با استفاده از کمترین فرصت‌های پیش‌آمده در دسترسی به منابع ما را وا می‌دارد تا در همگن دانسته شدن آن‌ها تردید کنیم.

رویکرد به موضوع فقر و توانمندسازی زنان

بر اساس مطالعات انجام‌شده زنان بیشتر از مردان در معرض خطر فقر قرار دارند، زیرا از قابلیت‌ها و امکانات لازم برای توانمندی و کاهش فقر لازم محروم‌اند. محدودیت تحرک اجتماعی و اقتصادی تحت تأثیر عوامل فرهنگی و قانونی، مبارزه با فقر را برای زنان دشوار کرده است. نگرانی از پیوستن جمعی از زنان به گروه فقیرترین فقرا سبب طرح رویکردهای متفاوت و ارائه راهکارهای عملی در حوزه توسعه شده است. وجه مشترک این مباحث تأکید بر توانمندی یا توان‌افزایی زنان است. چه زنانی که در معرض فقر قرار گرفته‌اند و چه زنانی که فارغ از شاخص‌های مادی فقر، از عاملیت در جریان توسعه محروم مانده‌اند.

توان‌افزایی زنان به‌ویژه زنان فقیر به‌عنوان یک هدف توسعه بر دو اصل استوار است: نخست آنکه عدالت اجتماعی یک جنبه مهم از رفاه انسانی است و به خودی خود موضوعی باارزش است؛ دوم اینکه توان‌افزایی زنان وسیله‌ای برای دستیابی به این موضوع بااهمیت شده است؛ به عبارت دیگر اگر عدالت اجتماعی یک هدف توسعه است، در عین حال وسیله‌ای برای پیشبرد رشد اقتصادی، کاهش فقر و زمامداری بهتر است.

قابل‌توجه است که میان توان‌افزایی زنان در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی لزوماً رابطه‌ای خطی وجود ندارد. فراهم آوردن زمینه‌هایی برای توان‌افزایی اقتصادی زنان در تولید کالایی (نقش اقتصادی) لزوماً به معنای توان‌افزایی آنان برای خوداتکایی و عاملیت تغییر نیست. توان‌افزایی زنان نیازمند نگاهی عمیق‌تر و رفتاری همه‌جانبه است؛ به‌ویژه آنکه جمعیت زنان یک گروه همگن و واحد نیستند، مانند اقلیت‌های قومی، زنان روستایی، زنان فقیر حتی در آن دسته که به‌ظاهر گروهی واحد تلقی می‌شوند، مانند زنان به‌اصطلاح سرپرست خانوار، گروه‌های کوچک‌تری می‌گنجند که تفاوت‌های بسیار زیادی از نظر اجتماعی و اقتصادی، فرصت‌های دسترسی به منابع و میزان توانمندی دارند.

شواهدی از زنان مسئول خانوار:

بر پایه داده‌های مرکز آمار ایران طی دهه‌های اخیر خانواده‌های زن سرپرست و زنانی که مسئولیت تأمین هزینه‌های خانوار یک یا چندنفره را به عهده گرفته‌اند، به‌تدریج سهم بیشتری از کل خانوارهای کشور یافته‌اند. این گروه بیش از 5/2 میلیون خانوار را دربر می‌گیرد که ویژگی مشترک آن‌ها غیبت یک مرد در جایگاه سرپرست است، اما چگونگی این غیبت یا حضور مرد خود تفاوت‌های اساسی در میان زنان مسئول خانوار پدید می‌آورد که یکی از متغیرهای ناهمگن‌کننده زنان مسئول خانوار است.

بررسی تحولات وضعیت زناشویی طی دهه‌های اخیر منعکس‌کننده دگرگونی‌هایی است که در سطح کلان کشوری و زمینه‌های دیگری از ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور رخ داده است. به نظر می‌رسد طول عمر بیشتر زنان نسبت به مردان و تمایل نداشتن زنان به ازدواج مجدد پس از جدایی یا فوت همسر سبب شده اساساً تعداد زنان بی‌همسر در جامعه شهری و روستایی افزایش یابد. برآوردها نشان می‌دهد نزدیک به دوسوم از زنان مسئول خانوار در این گروه قرار می‌گیرند.

بیش از 2 برابر شدن تعداد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق در جامعه شهری (از 5 به 12 درصد) علاوه بر نشان دادن روند افزایشی طلاق، نشان‌دهنده تمایل و توان گروهی از زنان طلاق گرفته به مسئولیت خانوار پس از جدایی است.

پدیده دیگری که بر تحولات چند دهه اخیر کشور است و فرآیند پیش‌رو در دهه‌های اخیر را نشان می‌دهد، روند افزایشی زنان مسئول خانوار است که هرگز ازدواج نکرده‌اند. اگرچه این سهم در کل زنان مسئول خانوار کوچک به نظر می‌رسد و حدود 5 درصد در دهه اخیر است. روند افزایشی آن به‌ویژه در جامعه شهری توجه به گروه‌های مختلف زنان مسئول خانوار، درک دلایل چنین دگرگونی‌ها و پیامدهای آن در کاهش فقر را ضروری می‌کند.

سهم فقرا در گروه زنان بی‌همسر بر اثر طلاق بیش از زنانی است که شوهران آن‌ها فوت کرده است. به‌طور کلی در شهر بیش از 39 درصد و در روستا 37 درصد از زنان طلاق‎گرفته فقیر بوده‌اند. این مسئله احتمالاً نتیجه تقبل هزینه‌های زندگی بچه‌ها و مشکلات فرهنگی و اجتماعی این گروه در دسترسی به منابعی همچون اشتغال و کسب درآمد کافی است؛ اما به هر حال روند افزایشی سهم این خانوارها به‌ویژه در جامعه شهری توجه بیشتری می‌طلبد.

کمترین میزان فقر در زنانی است که هرگز ازدواج نکرده‌اند، به‌طوری‌که حدود 16 درصد از آن‌ها در جامعه شهری و 28 درصد در جامعه روستایی در سه دهک فقیر قرار گرفته‌اند. این تفاوت می‌تواند تحت تأثیر امکان دسترسی این گروه به کسب مهارت‌های بیشتر و فرصت‌های شغلی مناسب‌تر در شهرها باشد.

درمجموع خانوارهایی که زنان مسئول تأمین هزینه آن‌ها هستند، سهم چشمگیری را خانوارهای یک‌نفره تشکیل می‌دهند. این سهم در میان خانوارهای زن مسئول از رقم 33 درصد سال 1375 به 40 درصد سال‌های دهه 90 رسیده است. درنتیجه تعداد کل خانوارهای زن مسئول یک‌نفره به حدود یک میلیون رسیده که سه‌چهارم آن در جامعه شهری زندگی می‌کنند. با بررسی وضعیت زناشویی این گروه از زنان نشان می‌دهد که اکثریت این گروه زنان بی‌همسر بر اثر فوت هستند. دگرگونی چشمگیر در ترکیب گروه زنان سرپرست خانوار نشان‌دهنده انگیزه زنان جوان برای تغییر مناسبات اجتماعی نابرابر و استفاده حداکثری از حداقل فرصت‌های فراهم‌شده برای کاهش فقر خانوار است. روند آرام دستیابی زنان جوان به آموزش و شغل شایسته و عاملیت آن‌ها برای ایجاد و اداره زندگی و خانواری یک‌نفره در جامعه شهری نشان‌دهنده به دست آوردن اعتماد به نفس، اتکا به خود، احساس باارزش بودن و کنترل بر زندگی و تلاش آن‌ها برای خروج از دایره فقر است.

در باره ی نویسنده

ادمین سایت

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *