فاطمه گوارایی

بیست‌وپنجم نوامبر سالگرد قتل خواهران میرابل به دست رژیم دیکتاتور دومینیکن، روز جهانی «مبارزه با خشونت علیه زنان» نامیده شداست. سازمان ملل متحد این روز را به‌عنوان مبنایی نمادین برای الزام توجه و اهمیت زنان و انواع خشونت علیه آنان نام‌گذاری کرده است.

بزرگداشت این روز در ایران با جنبشی مصادف شده است که جرقه آغازین  آن با مرگ مهسا امینی رقم زده  شد و طی این نزدیک به سه ماه در راه پیگیری مطالبات آن جان‌های بسیاری بر زمین افتاد که بسیاری از آنان دختران و زنان این سرزمین هستند.

علاوه بر مهسا امینی، سارینا اسماعیل‌زاده، نیکا شاکرمی، اسرا پناهی، حدیث نجفی، فرشته احمدی، شیرین علی‌زاده، غزاله چلاوی، حنانه کیا،  مینو مجیدی، مهسا موگویی، آیلار حقی، فرشته احمدی و… و… زنانی هستند که با اصابت گلوله جنگی یا ساچمه‌ای یا بر اثر شدت ضربات  باتوم و مشت و لگد یا با پرت کردن از ارتفاعات شعله زندگی‌شان خاموش شده است.

در اینجا خشونت در بیشترین سطح و در بی‌پرده‌ترین صورت علیه زنان اعمال می‌شود.
برای بسیاری از مردم جهان اساساً قابل‌فهم نیست که زنان یک سرزمین به‎خاطر بیرون گذاشتن بخشی از موی سرشان جانشان را  ممکن است به ‌راحتی یک آب خوردن از دست بدهند، اما این اتفاق در مقابل چشمان ما و همه جهان در حال روی دادن است.  متأسفانه این ماشین کشتار هنوز هم در حال گرفتن جان‌های جوانان این سرزمین است.
زنان ایران که با تمام توان در فرآیند پیروزی  انقلاب 57 مشارکت داشتند، پس از انقلاب بسیاری از دستاوردهای پیشین خود را نیز از دست دادند و با  مسائل و مشکلات بسیاری روبه‎رو شدند که از دست دادن بسیاری از حقوق اولیه انسانی‌شان بخش لاینفکی از نوع نگاه و مواجهه قدرت مستقر در طول چهار دهه گذشته با مسئله زن بوده است.
در این چهار دهه، حقوق زنان به‌صورت سیستماتیک و نظام‌مند در عرصه عمومی و خصوصی مورد تعرض قرار گرفته است.

انباشت مطالبات زنان-که ریشه در نابرابری‌های حقوقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان  داشته و قوانین رسمی و شرعی و قوانین جزائی و فقهی بر آن صحه گذاشته- از پایین‌ترین و کوچک‌ترین سطح تا بالاترین سطوح زیست زنان را تحت سیطره خود قرار داده است. در کنار دادن مجوز برای انجام قتل‌های ناموسی، کودک‎همسری، حجاب اجباری، اعمال فشار بر فعالان و نهادهای مرتبط با مسائل زنان و اعمال خشونت نهادهایی که بازوان اجرایی این نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها  را بر عهده دارند، موجب شده که زنان به‌عنوان موجود درجه‎چندم در این سرزمین  به کنشگران بالقوه عرصه اجتماعی، سیاسی و مدنی تبدیل شوند و با رخداد پدیده‌ای چون مرگ مهسا بسان آتشی زیر خاکستر در این جنبش پا به عرصه ظهور بگذارند.

واقعیت این است که حضور زنان در این جنبش حال ‌و هوای خاصی به اعتراضات بخشیده است؛ حضور فعال زنان موجب شده راه‌های خلاقانه و مبتکرانه‌تری در جنبش اعتراضی بروز کند؛ راه‌هایی  چون کوتاه کردن موی سر، برداشتن حجاب، سوزاندن روسری‌ها و بست نشستن جمعی در میادین به‌سرعت در جهان انعکاس یافت و چراغ امید  را در دل هزاران هزار مرد و زن ایرانی روشن کرد و بر کارایی جنبش افزود.
حضور گسترده زنان از سنین مختلف، در گروه‌های مختلف و حتی دختران دانش‌آموز در سنین نوجوانی و حتی کودکی در انعکاس بین‌المللی و  ایجاد حس مشترکی از اتحاد و همدردی داخل و خارج از کشور و نیز نزد جهانیان بسیار مؤثر بوده و از بار خشونت  نیز به‌طور طبیعی کاسته شده  است.

حضور و مشارکت فعالانه زنان در اعتراضات تنها به حجاب اختیاری مرتبط نیست، بلکه قد علم کردن در برابر حس تحقیری است که به‌صورت مدام جان و روحشان را آزار می‌دهد و نیز مخالفت با قوانین ضد زن و  تأکید بر ضرورت تغییر قوانین نابرابر شرعی، فقهی و عرفی است.

این جنبش امروزه مرزهای بسیاری را درنوردیده است و دیگر نمی‌توان به ماقبل آن بازگشت. این حرکت  حتی با سرکوب کامل نیز از بین نمی‌رود؛ زیرا این جنبش برای بازپس‌گیری زندگی زاده شده است:  زندگی! و این زندگی است که در نهایت رنگ خود را بر تحجر، بردگی، بندگی، فرودستی و نابرابری خواهد افشاند.

در باره ی نویسنده

ادمین سایت

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *