طالقانی، به حکومت فقها در عصر غیبت اعتقاد نداشت
سومین سالگرد درگذشت بانوی نستوه اعظم طالقانی روز جمعه ششم آبان به دعوت جامعه زنان انقلاب اسلامی با حضور عده کثیری از فعالان سیاسی و مدنی در محل مؤسسه اسلامی زنان برگزار شد. در این مراسم پس از تلاوت آیاتی از قرآن کریم، خانم رقیه زارعپور، شرح مختصری از سالها فعالیت این «رجل سیاسی» در زمینه حقوق زنان و حقوق بشر و خدمات ارزشمند بیشمارش ارائه کرد. این نشست با سخنرانی دکتر هاشم آقاجری با موضوع: «مسئله زن و ایران امروز» ادامه پیدا کرد و با پرسش پاسخ درباره این موضوع پایان یافت.
دکتر هاشم آقاجری
«در سالگرد آیتالله طالقانی موضوع صحبت طالقانی و مسئله زن بود و اکنون در سالگرد بانو اعظم طالقانی با وجود جنبش «زن-زندگی-آزادی» این مسئله به یک بحران تبدیل شده است؛ بحرانی که ناشی از چیزی است که من آن را در تاریخمان پروژههای ناتمام و پروسههای کژدیسه مینامم.
تا پیش از مواجهه جهان اسلام و شرق با مدنیت مدرن غربی مسئلهای به نام زن و زن بهعنوان یک ابژه نداشتیم؛ البته در دوره میانه تاریخ ایران در آثار نویسندگان سنی و شیعه، نه بهعنوان یک ابژه بلکه، بهعنوان یک موجود فرودست، قابل چارچوببندی و تکلیفگذاری مطرح شده است و اوج آن را در آثار غزالی مشاهده میکنیم. حدود ششصد سال پیش پس از غزالی یکی از بزرگترین علمای شیعه به نام آقاجمال خراسانی در دوران صفویه در قرن 11 هجری نظر خودش به امر زنانه را در یک اثر کمیک و در یک هجونامه به نام کلثوم ننه بیان کرده و زنان را در قالب یک قصه دستمایه طنز و هجو قرار داده است.
در دوره قاجاریه، کتابی به نام تأدیب النساء را میبینیم که آغاز بیداری و آگاهی زنان در این دوره است و زنی به نام بیبی خانم استرآبادی جواب تندی به نویسنده کتاب معالم الرجال میدهد و مردان را مورد نقد قرار میدهد.
در عصر بعثت، در بیان نبوی زن و مرد یک خاستگاه واحد هستیشناختی دارند که طالقانی هم در تفسیر پرتوی از قرآن به آن میپردازد. بر اساس جهانبینی توحیدی، پیامبر گامهایی در زمینه ازدواج، مالکیت و کنشگری زنان برداشته که در قرآن به ثبت رسیده. پیامبر با توجه به شرایط و امکان تاریخی توانست جامعه را چند گام به جلو ببرد و از نابرابری و تفاوت بکاهد و بر برابری و عدالت بیفزاید و این امر نهایت تلاش پیامبران و مصلحان نبود. در صورت این برداشت غلط دچار تناقض و ناهمزمانی و آناکرونیسم میشویم و نتیجه این تفکر که اگر چند گام به جلو پیامبر را نهایت تلاش پیامبر بدانیم نتیجه آن جز ایجاد بحران نیست و این همان چیزی است که حکومت روحانیسالار امروز در ایران با آن مواجه است. در همه زمینهها، قانون قصاص در قرآن جهت محدود کردن کشت و کشتار که در ازای یک نفر مقتول کل قبیله قاتل را میکشتند، آمده که «وَ لَکمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»؛ این حیات است که یک نفر در مقابل یک نفر قصاص شود نه یک قبیله. درصورتیکه به این آیه در جامعه کنونی مرگطلبانه و مصرّ برکشتار و اعدام تلقی میکنند. این موضوع در همه زمینهها ازجمله در امر زنانه هم صادق است. در یک حدیث سنتگرایانه و منسوخ و مجعول از قول حضرت زهرا میگویند: «بزرگترین فضیلت زن این است که نه مردان او را ببینند و نه او مردان را» و این مطلب را روی پلاکاردها مینویسند و در بزرگراهها میآویزند، درصورتیکه حضرت زهرا و حضرت زینب از این فضیلت بیبهره بودند، چون هم آنها مردان را میدیدند و ارتباط داشتند هم مردان آنان را.
آنچه شما بهعنوان حجاب میبینید از قرن نوزدهم به مسئله جدی تبدیل میشود و بهخصوص از زمان ناصرالدینشاه طرفداران شریعتمداران علیه صفور (بیحجابی و چهرهگشایی) و درباره حجاب (روپوشی و در پس پرده بودن) دهها رساله و کتاب نوشتند.
زنان در جنبش تنباکو حضور داشتند؛ نه برای خود، بلکه برای شریعت و دفاع از فتوای مرجع تقلید، میرزای شیرازی. در ایران جنبش زنان برای خود بسیار با تأخیر صورت گرفت. نخستین بارقه آگاهی زنان را در زمان ناصرالدینشاه میبینیم، مثلاً در آثار طاهره قرهالعین و تاجالسلطنه دختر ناصرالدینشاه. هرچه جلو آمدیم دولتها کوشیدند مسئله زنان را مدیریت کنند و اجازه نمیدادند فرآیند آگاهی، بیداری و بالندگی زنان که شروع شده بود، مسیرش را نرمال و طبیعی طی کند.
دو دوره بحرانی داریم که تضاد سیستم در بالا و زیستجهان ایرانی در پایین باعث حاد شدن مسئله زن میشود: یکی دوره رضاشاه؛ و یکی هم دوره جمهوری اسلامی است.
با وجود فرهنگ مذهبی سنتی که حتی آموزش بعضی سورههای قرآن منع میشود، عدهای روشنفکر تحت تأثیر تجربه فرنگ میخواهند از سنت و متون مقدس قرائت دیگری به دست دهند که راه را در جامعه صد سال پیش ایران باز کند. فرآیند بهنجاری که از دوره مشروطه شروع شده بود میتوانست آمیزش افق سنت و مدرنیته را ایجاد کند و از آن تقابلی که از دوره رضاشاه پیش آمده بود جلوگیری کند. پروژه مدرنیزاسیون آمرانه رضاشاه، حتی با اهداف خیرخواهانه در این پروسه اختلال ایجاد کرد. جامعه سنتی به علت بیحجابی بهصورت منفی و منفعل عقبنشینی کرد و مانع رفتن دختران به مدرسه شد و این فاجعهای بود. من واکنشهای روحانیت در جمهوری اسلامی را نوعی واکنش و انتقام از آن دوره میبینم. دوره بعد که دچار کژدیسی شدیم دهه ۵۰ بود که بین زنان باحجاب و بیحجاب مذهبی و غیرمذهبی تعاملی اتفاق میافتاد. این روند تا سال ۶۰ ادامه داشت، تا باز با مداخله سیستم این بار از طرف حکومت دینی مواجه شد؛ مداخله برای باحجاب کردن دختران.
سیستم زمان ۵۸ دچار یک شیفت گفتمانی رو به عقب و قهقرایی شد و خلاف جهت تاریخ حرکت کرد. از گفتمان مدرن شریعتی بهتدریج به سمت گفتمان مصباح و ائمه جمعه و مداحان رفت، درحالیکه جامعه ایرانی پابهپای تحول نسلی و در متن اینترنت و گلوبالیزیشن و جوان ایرانی پشت به سنت و دست در دست همسنهای خودش در جهان فکر میکند سیستم به سمت بنیادگرایی و خرافهگرایی میرود. این تناقض و گسست به یک بحران تبدیل میشود. امروز قیام با بحران حقوق زنان روبهروست: بحران نسل z.
هر جا با انقلاب از پایین روبهرو میشویم باید شاهد یک اصلاحات شکستخورده از درون باشیم. جنبش واقعی زنان از انقلاب ۵۷ شروع شد. یکی از شعارهای انقلاب آزادی بود، اما در حکومت فقیهسالار عدالتش یا بهمثابه تبعیض است یا تفاوت ولی اساساً در تفکر مدرن و گفتمان روشنفکری چندان به مسئله زن پرداخت نشده، حتی آقای طالقانی، چون مسئله اصلی و گفتمان دورانی مبارزه ضد استعماری و ضد استبدادی بوده.
نگاه جنسیتزده فقه سنتی و فقه بنیادگرا به زن او را به سکس تقلیل میدهد. نظامهای سیاسی امروز ازجمله نظام جمهوری اسلامی ایران در دنیایِ مدرن و پسامدرن، باید یک انقلاب پارادایمی در فقه بکنند تا فقه به حقوق تبدیل شود.
در زمان ناصرالدینشاه زنی که نقاب نداشت بیحجاب محسوب میشد، درحالیکه از دید شهید مطهری در کتاب حجاب (منتشرشده در اواخر دهه ۴۰)، پوشش بدن بهجز وجه و کفین، حجاب اسلامی است. بعضی چیزها را تاریخ تحمیل میکند مثل حق رأی زنان.
در هر صورت ما باید به میراثمان نقد اصولی داشته باشیم، ما طالبان نیستیم. ما قرار نیست حتی در بازرگان و شریعتی درجا بزنیم. در انگلیس زنان برای حق رأی مبارزه کردند و بهتدریج به یک «گروه برای خود» تبدیل شدند. امروز هم زنان ما در ایران بهخصوص در شهرها به یک «گروه برای خود» تبدیل شدهاند.
و اما بحث ناتمام ما در مورد آقای طالقانی: در مراسم سالگرد ایشان در کانون توحید که منتقدین میگفتند در آثار ایشان سهم چندانی به زنان داده نشده، باید توجه داشت که در آن مقطع تاریخی مسئله زنان مسئله محوری نبود. او یک عالم دینی بود نه یک حزب اجتماعی. باید با مراجعه به متن و اتکای به آن نظریهای را مطرح کرد، او در لابهلای آثارش بهخصوص در پرتوی از قرآن در مورد زنان بسیار صحبت کرده است. ایشان داستان خلقت آدم و حوا را برخلاف فرهنگ عامه که حوا از دنده چپ آدم خلق شده است، با دقت نظر در آیات قرآن، بالعکس فهم میکند. مسئله محوری آقای طالقانی در زمانه خودش آزادی است. او آزادی را اساسیترین مسئله میداند، حتی مقدم بر عدالت؛ و آزادی واقعی در جامعهای محقق خواهد شد که مردم گرفتار فقر و فاصله اجتماعی نباشند. آقای طالقانی ادامه نائینی است، این دو اصلاً به حکومت علما و مجتهدین و فقها در عصر غیبت اعتقاد نداشتند».