به‌منظور آشنایی با کانون صنفی معلمان پای صحبت آقای علی‌اکبر باغانی، دبیرکل اسبق، آن نشستیم. چگونگی تأسیس و شکل‌گیری و سوابق تاریخی کانون تا طرح رتبه‌بندی معلمان و ویژگی‌های نظام آموزشی فعلی و مباحث دیگر مواردی بود که در این بحث بررسی شد.

علی‌اکبر باغانی

 جناب با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. لطفاً درباره چگونگی تأسیس و شکل‌گیری کانون صنفی معلمان از ابتدا تاکنون توضیحاتی بدهید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. کانون صنفی معلمان ایران سابقه‌ای طولانی ولی ناپیوسته دارد. اولین کنگره کانون یا سازمان صنفی معلمان در سال ۱۳۳۱ در تهران با شرکت حدود هفتاد شهر تشکیل شد. در آن کنفرانس اولین بیانیه کانون تصویب و منتشر شد که ضمن انجام مصاحبه‌هایی در رادیو ایران هم پخش شد.

پس از کودتای ۱۳۳۲ فعالیت‌های کانون تقریباً متوقف شد تا آنکه در سال ۱۳۴۰ کانون دوباره فعالیت‌های خود را از سر گرفت و آقای درخشان به‌عنوان دبیرکل جدید کانون تعیین شد. کانون معلمان در اعتراض به معیشت و حقوق و دستمزد ناچیز معلمان، در روز 12 اردیبهشت دعوت به برگزاری اعتصاب و تجمعی سراسری در جلوی مجلس شورای ملی در میدان بهارستان کرد که در آن تجمع باشکوه آقای دکتر خانعلی به شهادت رسید و طی تشییع‌جنازه باشکوهی در ابن‌بابویه به خاک سپرده شد و متعاقب آن دولت شریف امامی سقوط کرد و علی امینی نخست‌وزیر شد و محمد درخشش به‌عنوان وزیر آموزش و پرورش از مجلس رأی اعتماد گرفت و روز ۱۲ اردیبهشت به‌عنوان روز معلم نامیده شد.

این مقطع تاریخی دوران درخشانی در زندگی معلمان و اوج فعالیت کانون صنفی معلمان در قبل از انقلاب بود که در آن اشل حقوقی معلمان و شأن و منزلت اجتماعی آنان به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای ارتقا یافت و شاه هم از معلمان عذرخواهی کرد و گفت که شهید خانعلی را ما نکشته‌ایم.

از این مقطع به بعد کانون صنفی معلمان تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ فعالیت خاصی نداشت. بسیاری از معلمان در انقلاب و جنگ شرکت کردند و به جبهه رفتند و برخی مانند شهید رجایی و باهنر وارد سیاست و حکومت و ساختار دولت شدند و نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور شدند. در این دوران هم تا دوران ریاست‎جمهوری آقای خاتمی کانون فعالیت خاصی نداشت.

در دوره آقای خاتمی به احزاب و تشکل‌های صنفی و نهادهای مدنی و سازمان‌های غیردولتی بها داده شد و آن‌ها جان گرفتند و به آن‌ها میدان فعالیت داده شد. در همین دوره کانون صنفی معلمان در 14/9/1379 مجوز فعالیت گرفت و به آن پروانه فعالیت کشوری داده شد و فعالیت تشکیلاتی خودش را شروع کرد. انتخاباتی در دبیرستان البرز تهران برگزار شد که در آن آقای بدر به‌عنوان اولین دبیرکل کانون صنفی معلمان انتخاب شد و شعبه‌های کانون صنفی معلمان در سراسر کشور تشکیل شد. بعد از یک سال آقای بهشتی به‌عنوان دبیرکل جدید کانون انتخاب شدند. تا سال ۱۳۸۳ که ایشان فوت کردند و آقای معارفی به دبیرکلی کانون انتخاب شد که ایشان هم در جریان اعتصاب بزرگ معلمان در سال ۱۳۸۳ دستگیر شدند.

 

 

در سال ۱۳۸۳ بنده به‌عنوان دبیرکل جدید کانون انتخاب شدم تا سال ۱۳۹۳ در طی این مدت دو انتخابات برگزار شد. بعد از بنده، آقای عبدی به‌عنوان دبیرکل انتخاب شدند که پس از یک سال بازداشت و به ۱۵ سال زندان محکوم شدند و هنوز هم در حبس هستند. پس از ایشان آقای فلاحی دبیرکل کانون شدند که ایشان هم بارها بازداشت شدند و بعداً از زندان آزاد شدند و الآن دبیرکل کانون صنفی معلمان ایران هستند. جلسات کانون به‌صورت مرتب و حضوری در روزهای سه‌شنبه برگزار می‌شود و در دوران کرونا هم مدتی به‌صورت مجازی برگزار می‌شد.

در سال ۱۳۹۵، وزارت کشور کانون را ملزم کرد که پروانه و محدوده فعالیت خود را از کشوری به استانی تغییر دهد یا فعالیت خود را متوقف کند. کانون هم پس از برگزاری جلساتی مشورتی درنهایت با این خواست موافقت و به آن تمکین کرد و در یازده استان انتخابات برگزار و کانون‌های صنفی استانی تشکیل شد. در بقیه استان‌ها هم نگذاشتند انتخابات برگزار شود. آخرین انتخابات استانی در ۱۳۹۵ برگزار شد، ولی در برخی استان‌ها مثل کردستان انتخابات خاص طبق اصل ۲۶ برگزار شد. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی سراسر کشور متشکل از این کانون‌های صنفی استانی تشکیل شد که الآن هم فعال است.

در ۱۱ اردیبهشت امسال ۲۳۶ نفر از رهبران و فعالان کانون‌های صنفی در استان‌ها و شهرستان‌ها به خاطر صدور بیانیه به مناسبت روز معلم و دعوت به تجمع در ۱۱ اردیبهشت‌ماه دستگیر و به‌تدریج آزاد شدند ولی رسول بداغی، محمد حبیبی و جعفر ابراهیمی هنوز در بازداشت هستند. علت دستگیری‌ها این بود که ۱۲ اردیبهشت امسال اتفاقاً روز تعطیل رسمی بود و لذا در بیانیه شورای هماهنگی کانون‌های صنفی معلمان دعوت به تجمع در روز ۱۱ اردیبهشت اعلام شده بود که مصادف با روز کارگر بود و به همین جهت مقامات امنیتی گمان برده بودند که توطئه بزرگی در کار است که کارگران و معلمان قرار است در یک روز تجمع کنند، درحالی‌که اساساً چنین چیزی مطرح نبود و این هم‌زمانی صرفاً یک اتفاق بود. در هر صورت این دستگیری‌ها منجر به مهار جنبش معلمان و رکود فعالیت‌های صنفی آن‌ها شد.

هدف معلمان از این تجمعات در وهله اول اجرای قانون اساسی در باب آموزش عمومی مبنی بر رایگان بودن آموزش و وسایل آموزشی مطابق اصول ۲۶ و ۲۷ و ۳۰ قانون اساسی از مقطع ابتدایی تا دبیرستان بود. این اصول در عمل معوق مانده و اجرا نمی‌شود و برای ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس و دادن کتاب‌های درسی از آن‌ها پول گرفته می‌شود.

مهم‌ترین مشکلات آموزش و پرورش ما از نظر شما چیست؟

آموزش و پرورش ما چند مشکل اساسی دارد: اول اینکه تا حد زیادی سیاسی و ایدئولوژیک است و این برخلاف اصول و استانداردهای جهانی است. اصولی مثل عدالت و آموزش و اخلاق که جهانی هستند. هدف از آموزش مطابق اصول جهانی مهارت‌آموزی برای زندگی بهتر است، ولی آموزش ایدئولوژیک مغایر با این هدف است. آموزش ایدئولوژیک برای یک گروه خاص است که در سیستم آموزش و پرورش ما متأسفانه به عموم دانش‌آموزان تعمیم داده شده. این مسئله به‎خصوص در کشوری مثل ایران که دارای تنوع اقلیمی و قومی و زبانی و دینی است و در حدود ۳۸ گروه مختلف قومی و زبانی و مذهبی دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است.

یکی از رنج‌آورترین پدیده‌ها در آموزش و پرورش ایران آموزش طبقاتی است. آموزشی که توسط مدارس غیرانتفاعی به دانش‌آموزان داده می‌شود و حدود ۲ میلیون دانش‌آموز را تحت پوشش قرار می‌دهد. آموزشی که در مدارس به نورچشمی‌ها داده می‌شود آموزش‌های ایدئولوژیک است و حاکمیت نتیجه آن را هم گرفته و بار داده و فارغ‌التحصیلان این مدارس غیرانتفاعی اغلب به دانشگاه‌های امام صادق و مدرسه عالی شهید مطهری و از آنجا به قوه قضائیه و وزارت امور خارجه و صدا و سیما و سایر نهادهای حاکمیتی راه پیدا می‌کنند.

نتایج این نوع آموزش ویژه و طبقاتی برای کشور ویرانگر است و نتیجه‌اش همین وضعیت نابسامان و فلاکت‌باری است که در کشور حاکم است. حداقل آموزش طبقات محروم باید استاندارد و مطابق اصول جهانی باشد.

آموزش‌های غیرانتفاعی اصولاً باید برای کسانی باشد که از هوش عادی و متوسط برخوردار نیستند و معلولیت جسمی و ذهنی دارند. این‌ها افراد ویژه‌ای هستند که باید آموزش‌های ویژه بگیرند. آموزش ویژه به مفهوم شکلی نه به مفهوم فکری، ولی در اینجا متأسفانه در مدارس غیرانتفاعی به‌جای افراد دارای معلولیت ذهنی و کم‌هوش افراد نخبه و باهوش را جذب می‌کنند.

این آموزش طبقاتی تحت پوشش مدارس غیرانتفاعی دو نتیجه و خروجی زیان‌بخش دارد: یکی برای حاکمیت و در جهت اهداف سیاسی و ایدئولوژیک آن جهت پرورش و شناسایی نیروهای همفکر و مورد نیاز خود؛ و دوم شناسایی و پرورش نخبگان و استعدادهای درخشان جهت اعزام آن‌ها به خارج از کشور برای ادامه تحصیل و کار که اغلب دیگر به کشور برنمی‌گردند. آمار فرار مغزها و دانش‌آموختگان از ایران بسیار وحشتناک و در حدود ۵ تا ۱۰ میلیون نفر است.

نوع برخورد با معلمان در دورهها و دولت‌های مختلف چه تفاوتی با یکدیگر داشته است؟

عقیده شخصی من و نیز شورای هماهنگی کانون صنفی معلمان بر این است که دولت‌ها در ایران نقش چندان اساسی و متفاوتی ندارند و به‌خصوص در چند تا از وزارتخانه‌ها و ازجمله وزارت آموزش و پرورش که سیاست‌گذاری و اداره امور آن از دست دولت خارج و تحت سیطره حاکمیت است و تصمیمات مهم در جای دیگری گرفته می‌شود و به قول آقای خاتمی دولت یک تدارکاتچی بیشتر نیست و هیچ‌کدام از دولت‌های حال و گذشته از این امر مستثنی نیستند و همین‌طور وزرای آموزش و پرورش و لذا آموزش در همه دولت‌های پس از انقلاب سیاسی و ایدئولوژیک و طبقاتی است و هیچ‌کدام از وزرای آموزش و پرورش در دولت‌های مختلف در حد و اندازه این وزارتخانه نبوده‌اند و شایستگی تصدی مقام وزارت را نداشته‌اند.

به نظر ما شخصیت و وزن علمی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش باید از رئیس‌جمهور بالاتر باشد. وزیر آموزش و پرورش باید یک دانشمند و صاحب‌نظر و فیلسوف و نظریه‌پرداز و دارای دکترین و صاحب کرسی استادی در دانشگاه باشد.

یک تحول نیم‌بندی در زمان دکتر شکوهی در دولت بازرگان انجام گرفت که شش ماه بیشتر طول نکشید و سبب شد که آموزش و پرورش در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد، ولی بقیه هیچ‌کدام شایستگی لازم را نداشته‌اند. تنها شاید آقای دکتر نجفی تا اندازه‌ای از صلاحیت‌های لازم برخوردار بود چون تحصیلکرده غرب بود و دانش لازم را داشت که متأسفانه برای ایشان هم مشکلاتی به وجود آمد که همه از آن باخبریم.

بیشترین و سخت‌ترین برخوردها با معلمان در زمان آقای خاتمی رخ داد در میدان پاستور که معلمان به‌سختی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند هم‌زمان با ورود آقای کوفی عنان به ایران در سال ۸۳؛ البته آقای خاتمی گفتند که این کارها مورد تأیید ایشان نیست و ما هم گفتیم می‌دانیم که اختیار دست شما نیست.

جریان رتبه‌بندی معلمان چه بود؟

کانون صنفی معلمان خواهان اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری هستند. طبق ماده ۶۴ این قانون معلمان به دلیل سختی شغلشان باید ۱۰ درصد فراتر از هم‌طرازانشان در سایر بخش‌ها حقوق بگیرند. پس از اعتراضات و بازداشت‌های گسترده معلمان به عدم اجرای این قانون در زمان احمدی‌نژاد او قول داد که از ابتدای ۸۶ این قانون اجرایی شود ولی وقتی رفت برای اجرا چیز دیگری از آب درآمد که مورد اعتراض معلمان واقع شد. وقتی این قانون اجرا نشد بعد از آن موضوع رتبه‌بندی و همسان‌سازی و هم‌طرازی معلمان با هیئت‌علمی دانشگاه‌ها مطرح شد و در این راستا ما ایده تشکیل سازمان نظام معلمی را مطرح کردیم. سازمانی مشابه با سازمان نظام پزشکی و مهندسی و پرستاری و کانون وکلا که وظیفه آن رتبه‌بندی و تأیید صلاحیت معلمان و صدور اجازه پروانه کار برای آنان است و آموزش و پرورش باید نیروهای مورد نیاز خود را از طریق نیروهای تأیید صلاحیت و رتبه‌بند‌ شده این سازمان جذب و استخدام کند. الآان آموزش و پرورش با بحران کارآمدی و نزول کیفیت نیروهایش بر اثر جذب نیروهای بی‌کیفیت نهضتی و خرید خدمت مواجه است. طبق طرح پیشنهادی ما صلاحیت معلمان باید از طریق سازمان نظام معلمی تأیید شود؛ اما مسئولان اجرایی نمی‌گذارند چون نمی‌خواهند هیچ سازمان غیردولتی و مردمی مستقلی مزاحم کار آن‌ها بشود تا بتوانند نیروها را طبق سلیقه و ملاک‌های ایدئولوژیک و سیاسی و غیرآموزشی خود جذب و گزینش کنند، نه بر طبق کارآمدی و توانمندی و صلاحیت‌های آن‌ها.

رتبه‌بندی درنهایت تصویب شد، اما هنوز اجرایی نشده است. قانون‌های مصوبه در مورد معلمان اکثراً مترقی هستند اما آیین‌نامه‌هایی که دولت برای اجرای این قوانین می‌نویسد این قوانین را در عمل ذبح می‌کند و موقع اجرای همین آیین‌نامه‌ها هم وقتی کار به دست مدیران میانی می‌افتد به دلیل تعارض منافع آن‌ها دیگر چیزی از آن قوانین باقی نمی‌گذارد. قبلاً افزایش حقوق‌ها به گونه‌ایی بود که به میزانی که به سقف حقوق یک خدمتگزار مدرسه افزوده می‌شد از سقف حقوق یک معلم دارای مدرک دکترا کاسته می‎شد و سقف حقوق‌ها به هم نزدیک و یکسان‌سازی می‌شد و درواقع حقوق یک سرباز فرهنگی با یک سرهنگ فرهنگی تقریباً یکسان می‌شد و این انگیزه‌های خدمت و ارتقای کیفیت را در نیروها می‌کشت. یک جوان تازه از راه رسیده و بی‌تجربه مدیر مدرسه می‌شد و یک معلم باسابقه با مدرک فوق‌لیسانس و دکترا باید زیردست او کار می‌کرد و این سبب از بین رفتن انگیزه‌های معلمان باسابقه و باتجربه می‌شد.

اگر شما وزیر آموزش و پرورش شوید، اصلاحات را از کجا آغاز می‌کنید؟

تقریباً یک‌سوم از جمعیت کشور ما فرهنگی هستند، به این خاطر است که می‌گوییم که وزیر آموزش و پرورش باید قطعاً شخصی دانشمند و فیلسوف و دارای دکترین آموزشی و تربیتی و صاحب‌نظر و مسلط به چند زبان زنده دنیا و مستقل و سالم و سلامت باشد و به هیچ جناح سیاسی وابستگی نداشته باشد؛ لذا من اگر وزیر بشوم کار را از مدرسه شروع می‌کنم.

ما در کانون صنفی معلمان یک طرحی داشتیم تحت عنوان مدیریت انتخابی یا مدرسه‌های خودگردان که مطابق آن دولت باید از طریق پرداخت سرانه دانش‌آموزان به مدارس بودجه آموزش و پرورش را تأمین کند. من آموزش و پرورش در کشورهای مختلف دنیا را به‌صورت تطبیقی مطالعه می‌کنم. تقریباً ۲۰ درصد از بودجه و درآمد سرانه کشورهای پیشرفته دنیا صرف آموزش و پرورش می‌شود. سرانه هر دانش‌آموز الآن تقریباً حدود ۵۰ میلیون تومان است. طبق این طرح این بودجه و سرانه دانش‌آموزان باید در اختیار مدارس قرار داده شود و مدیران مدارس باید منتخب شورای معلمین هر مدرسه باشند و یا اینکه شورای معلمین چند کاندید را پیشنهاد کند و اداره آموزش و پرورش یکی از آن‌ها را تأیید کند. ما این طرح را در زمان آقای فانی به ایشان دادیم و او هم پذیرفت و یک سال به‌صورت آزمایشی اجرا شد و تحول عظیمی رخ داد، ولی جلو اجرای آن را گرفتند. طبق این طرح انتخاب وزیر باید از پایین باشد و معلمان، مدیران مدارس را تعیین کنند و مدیران مدارس هم به نوبه خود رؤسای مناطق را و آن‌ها هم مدیران کل را و مدیران کل هم وزیر را انتخاب کنند؛ مدیریت مشارکتی و از پایین به بالا.

یکی دیگر از مشکلات آموزش و پرورش ما تمرکزگرایی است. نتیجه مدیریت مرکزگرا این است که مصوباتی یکسان از مرکز به همه استان‌ها و شهرستان‌ها ابلاغ می‌شود، درحالی‌که شرایط اقلیمی و فرهنگی و اقتصادی آن‌ها بسیار متفاوت است. مثلاً شرایطی که در مناطق مرفه شمال تهران حاکم است با مناطق دورافتاده استان محرومی مانند سیستان و بلوچستان قابل‌مقایسه نیست و مصوبات و صدور بخشنامه‌های یکسان برای آن‌ها معقول و مفهوم و عملی نیست و راه‌حل آن اقلیمی و غیرمتمرکز کردن آموزش و پرورش است. مثلاً این معنی ندارد که تعطیلات پایان سال تحصیلی مدارس در مناطق مختلف ایران با شرایط آب و هوایی متفاوت یکسان باشد. تعطیلات تابستانی یا زمستانی هر منطقه و استان باید متناسب با شرایط آب و هوایی آن استان باشد. تفاوت دما بین مناطق مختلف ایران به‌طور هم‌زمان گاهی حدود ۳۰ درجه است؛ لذا در یک استان سردسیر به‌جای تعطیلات تابستانی باید تعطیلات زمستانی داشته باشیم و برعکس در یک منطقه گرمسیر باید تعطیلات تابستانی داشته باشیم.

مسئله دیگر مسئله اقوام و چندزبانی و تنوع فرهنگی در مناطق مختلف ایران است که مدیریت تمرکزگرا آن را نادیده می‌گیرد. حق آموزش به زبان مادری یکی از اصول قانون اساسی و حقوق بشر است. در کنار زبان فارسی به‌عنوان زبان ملی زبان‌های محلی هم می‌توانند و باید تدریس شوند، چون خرده‌فرهنگ‌ها باید حفظ شوند. این‌ها به غنای فرهنگی جامعه کمک می‌کنند و جزو ذخایر فرهنگی و میراث ملی و مواریث بشری محسوب می‌شوند. زبان فارسی جزو هویت ملی و تاریخی و عامل تقویت وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی ما در طول تاریخ در برابر تهاجم بیگانه بوده و باید باشد و در کنار آن زبان‌های محلی و زبان مادری و خرده‌فرهنگ‌ها هم باید باشند و حفظ و تقویت شوند.

 

 

آموزش و پرورش ایران آموزش طبقاتی است

 

 

 

به‌منظور آشنایی با کانون صنفی معلمان پای صحبت آقای علی‌اکبر باغانی، دبیرکل اسبق، آن نشستیم. چگونگی تأسیس و شکل‌گیری و سوابق تاریخی کانون تا طرح رتبه‌بندی معلمان و ویژگی‌های نظام آموزشی فعلی و مباحث دیگر مواردی بود که در این بحث بررسی شد.

 

علی‌اکبر باغانی

 

جناب با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. لطفاً درباره چگونگی تأسیس و شکل‌گیری کانون صنفی معلمان از ابتدا تاکنون توضیحاتی بدهید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. کانون صنفی معلمان ایران سابقه‌ای طولانی ولی ناپیوسته دارد. اولین کنگره کانون یا سازمان صنفی معلمان در سال ۱۳۳۱ در تهران با شرکت حدود هفتاد شهر تشکیل شد. در آن کنفرانس اولین بیانیه کانون تصویب و منتشر شد که ضمن انجام مصاحبه‌هایی در رادیو ایران هم پخش شد.

پس از کودتای ۱۳۳۲ فعالیت‌های کانون تقریباً متوقف شد تا آنکه در سال ۱۳۴۰ کانون دوباره فعالیت‌های خود را از سر گرفت و آقای درخشان به‌عنوان دبیرکل جدید کانون تعیین شد. کانون معلمان در اعتراض به معیشت و حقوق و دستمزد ناچیز معلمان، در روز 12 اردیبهشت دعوت به برگزاری اعتصاب و تجمعی سراسری در جلوی مجلس شورای ملی در میدان بهارستان کرد که در آن تجمع باشکوه آقای دکتر خانعلی به شهادت رسید و طی تشییع‌جنازه باشکوهی در ابن‌بابویه به خاک سپرده شد و متعاقب آن دولت شریف امامی سقوط کرد و علی امینی نخست‌وزیر شد و محمد درخشش به‌عنوان وزیر آموزش و پرورش از مجلس رأی اعتماد گرفت و روز ۱۲ اردیبهشت به‌عنوان روز معلم نامیده شد.

این مقطع تاریخی دوران درخشانی در زندگی معلمان و اوج فعالیت کانون صنفی معلمان در قبل از انقلاب بود که در آن اشل حقوقی معلمان و شأن و منزلت اجتماعی آنان به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای ارتقا یافت و شاه هم از معلمان عذرخواهی کرد و گفت که شهید خانعلی را ما نکشته‌ایم.

از این مقطع به بعد کانون صنفی معلمان تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ فعالیت خاصی نداشت. بسیاری از معلمان در انقلاب و جنگ شرکت کردند و به جبهه رفتند و برخی مانند شهید رجایی و باهنر وارد سیاست و حکومت و ساختار دولت شدند و نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور شدند. در این دوران هم تا دوران ریاست‎جمهوری آقای خاتمی کانون فعالیت خاصی نداشت.

در دوره آقای خاتمی به احزاب و تشکل‌های صنفی و نهادهای مدنی و سازمان‌های غیردولتی بها داده شد و آن‌ها جان گرفتند و به آن‌ها میدان فعالیت داده شد. در همین دوره کانون صنفی معلمان در 14/9/1379 مجوز فعالیت گرفت و به آن پروانه فعالیت کشوری داده شد و فعالیت تشکیلاتی خودش را شروع کرد. انتخاباتی در دبیرستان البرز تهران برگزار شد که در آن آقای بدر به‌عنوان اولین دبیرکل کانون صنفی معلمان انتخاب شد و شعبه‌های کانون صنفی معلمان در سراسر کشور تشکیل شد. بعد از یک سال آقای بهشتی به‌عنوان دبیرکل جدید کانون انتخاب شدند. تا سال ۱۳۸۳ که ایشان فوت کردند و آقای معارفی به دبیرکلی کانون انتخاب شد که ایشان هم در جریان اعتصاب بزرگ معلمان در سال ۱۳۸۳ دستگیر شدند.

 

 

در سال ۱۳۸۳ بنده به‌عنوان دبیرکل جدید کانون انتخاب شدم تا سال ۱۳۹۳ در طی این مدت دو انتخابات برگزار شد. بعد از بنده، آقای عبدی به‌عنوان دبیرکل انتخاب شدند که پس از یک سال بازداشت و به ۱۵ سال زندان محکوم شدند و هنوز هم در حبس هستند. پس از ایشان آقای فلاحی دبیرکل کانون شدند که ایشان هم بارها بازداشت شدند و بعداً از زندان آزاد شدند و الآن دبیرکل کانون صنفی معلمان ایران هستند. جلسات کانون به‌صورت مرتب و حضوری در روزهای سه‌شنبه برگزار می‌شود و در دوران کرونا هم مدتی به‌صورت مجازی برگزار می‌شد.

در سال ۱۳۹۵، وزارت کشور کانون را ملزم کرد که پروانه و محدوده فعالیت خود را از کشوری به استانی تغییر دهد یا فعالیت خود را متوقف کند. کانون هم پس از برگزاری جلساتی مشورتی درنهایت با این خواست موافقت و به آن تمکین کرد و در یازده استان انتخابات برگزار و کانون‌های صنفی استانی تشکیل شد. در بقیه استان‌ها هم نگذاشتند انتخابات برگزار شود. آخرین انتخابات استانی در ۱۳۹۵ برگزار شد، ولی در برخی استان‌ها مثل کردستان انتخابات خاص طبق اصل ۲۶ برگزار شد. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی سراسر کشور متشکل از این کانون‌های صنفی استانی تشکیل شد که الآن هم فعال است.

در ۱۱ اردیبهشت امسال ۲۳۶ نفر از رهبران و فعالان کانون‌های صنفی در استان‌ها و شهرستان‌ها به خاطر صدور بیانیه به مناسبت روز معلم و دعوت به تجمع در ۱۱ اردیبهشت‌ماه دستگیر و به‌تدریج آزاد شدند ولی رسول بداغی، محمد حبیبی و جعفر ابراهیمی هنوز در بازداشت هستند. علت دستگیری‌ها این بود که ۱۲ اردیبهشت امسال اتفاقاً روز تعطیل رسمی بود و لذا در بیانیه شورای هماهنگی کانون‌های صنفی معلمان دعوت به تجمع در روز ۱۱ اردیبهشت اعلام شده بود که مصادف با روز کارگر بود و به همین جهت مقامات امنیتی گمان برده بودند که توطئه بزرگی در کار است که کارگران و معلمان قرار است در یک روز تجمع کنند، درحالی‌که اساساً چنین چیزی مطرح نبود و این هم‌زمانی صرفاً یک اتفاق بود. در هر صورت این دستگیری‌ها منجر به مهار جنبش معلمان و رکود فعالیت‌های صنفی آن‌ها شد.

هدف معلمان از این تجمعات در وهله اول اجرای قانون اساسی در باب آموزش عمومی مبنی بر رایگان بودن آموزش و وسایل آموزشی مطابق اصول ۲۶ و ۲۷ و ۳۰ قانون اساسی از مقطع ابتدایی تا دبیرستان بود. این اصول در عمل معوق مانده و اجرا نمی‌شود و برای ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس و دادن کتاب‌های درسی از آن‌ها پول گرفته می‌شود.

مهم‌ترین مشکلات آموزش و پرورش ما از نظر شما چیست؟

آموزش و پرورش ما چند مشکل اساسی دارد: اول اینکه تا حد زیادی سیاسی و ایدئولوژیک است و این برخلاف اصول و استانداردهای جهانی است. اصولی مثل عدالت و آموزش و اخلاق که جهانی هستند. هدف از آموزش مطابق اصول جهانی مهارت‌آموزی برای زندگی بهتر است، ولی آموزش ایدئولوژیک مغایر با این هدف است. آموزش ایدئولوژیک برای یک گروه خاص است که در سیستم آموزش و پرورش ما متأسفانه به عموم دانش‌آموزان تعمیم داده شده. این مسئله به‎خصوص در کشوری مثل ایران که دارای تنوع اقلیمی و قومی و زبانی و دینی است و در حدود ۳۸ گروه مختلف قومی و زبانی و مذهبی دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است.

یکی از رنج‌آورترین پدیده‌ها در آموزش و پرورش ایران آموزش طبقاتی است. آموزشی که توسط مدارس غیرانتفاعی به دانش‌آموزان داده می‌شود و حدود ۲ میلیون دانش‌آموز را تحت پوشش قرار می‌دهد. آموزشی که در مدارس به نورچشمی‌ها داده می‌شود آموزش‌های ایدئولوژیک است و حاکمیت نتیجه آن را هم گرفته و بار داده و فارغ‌التحصیلان این مدارس غیرانتفاعی اغلب به دانشگاه‌های امام صادق و مدرسه عالی شهید مطهری و از آنجا به قوه قضائیه و وزارت امور خارجه و صدا و سیما و سایر نهادهای حاکمیتی راه پیدا می‌کنند.

نتایج این نوع آموزش ویژه و طبقاتی برای کشور ویرانگر است و نتیجه‌اش همین وضعیت نابسامان و فلاکت‌باری است که در کشور حاکم است. حداقل آموزش طبقات محروم باید استاندارد و مطابق اصول جهانی باشد.

آموزش‌های غیرانتفاعی اصولاً باید برای کسانی باشد که از هوش عادی و متوسط برخوردار نیستند و معلولیت جسمی و ذهنی دارند. این‌ها افراد ویژه‌ای هستند که باید آموزش‌های ویژه بگیرند. آموزش ویژه به مفهوم شکلی نه به مفهوم فکری، ولی در اینجا متأسفانه در مدارس غیرانتفاعی به‌جای افراد دارای معلولیت ذهنی و کم‌هوش افراد نخبه و باهوش را جذب می‌کنند.

این آموزش طبقاتی تحت پوشش مدارس غیرانتفاعی دو نتیجه و خروجی زیان‌بخش دارد: یکی برای حاکمیت و در جهت اهداف سیاسی و ایدئولوژیک آن جهت پرورش و شناسایی نیروهای همفکر و مورد نیاز خود؛ و دوم شناسایی و پرورش نخبگان و استعدادهای درخشان جهت اعزام آن‌ها به خارج از کشور برای ادامه تحصیل و کار که اغلب دیگر به کشور برنمی‌گردند. آمار فرار مغزها و دانش‌آموختگان از ایران بسیار وحشتناک و در حدود ۵ تا ۱۰ میلیون نفر است.

نوع برخورد با معلمان در دورهها و دولت‌های مختلف چه تفاوتی با یکدیگر داشته است؟

عقیده شخصی من و نیز شورای هماهنگی کانون صنفی معلمان بر این است که دولت‌ها در ایران نقش چندان اساسی و متفاوتی ندارند و به‌خصوص در چند تا از وزارتخانه‌ها و ازجمله وزارت آموزش و پرورش که سیاست‌گذاری و اداره امور آن از دست دولت خارج و تحت سیطره حاکمیت است و تصمیمات مهم در جای دیگری گرفته می‌شود و به قول آقای خاتمی دولت یک تدارکاتچی بیشتر نیست و هیچ‌کدام از دولت‌های حال و گذشته از این امر مستثنی نیستند و همین‌طور وزرای آموزش و پرورش و لذا آموزش در همه دولت‌های پس از انقلاب سیاسی و ایدئولوژیک و طبقاتی است و هیچ‌کدام از وزرای آموزش و پرورش در دولت‌های مختلف در حد و اندازه این وزارتخانه نبوده‌اند و شایستگی تصدی مقام وزارت را نداشته‌اند.

به نظر ما شخصیت و وزن علمی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش باید از رئیس‌جمهور بالاتر باشد. وزیر آموزش و پرورش باید یک دانشمند و صاحب‌نظر و فیلسوف و نظریه‌پرداز و دارای دکترین و صاحب کرسی استادی در دانشگاه باشد.

یک تحول نیم‌بندی در زمان دکتر شکوهی در دولت بازرگان انجام گرفت که شش ماه بیشتر طول نکشید و سبب شد که آموزش و پرورش در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد، ولی بقیه هیچ‌کدام شایستگی لازم را نداشته‌اند. تنها شاید آقای دکتر نجفی تا اندازه‌ای از صلاحیت‌های لازم برخوردار بود چون تحصیلکرده غرب بود و دانش لازم را داشت که متأسفانه برای ایشان هم مشکلاتی به وجود آمد که همه از آن باخبریم.

بیشترین و سخت‌ترین برخوردها با معلمان در زمان آقای خاتمی رخ داد در میدان پاستور که معلمان به‌سختی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند هم‌زمان با ورود آقای کوفی عنان به ایران در سال ۸۳؛ البته آقای خاتمی گفتند که این کارها مورد تأیید ایشان نیست و ما هم گفتیم می‌دانیم که اختیار دست شما نیست.

جریان رتبه‌بندی معلمان چه بود؟

کانون صنفی معلمان خواهان اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری هستند. طبق ماده ۶۴ این قانون معلمان به دلیل سختی شغلشان باید ۱۰ درصد فراتر از هم‌طرازانشان در سایر بخش‌ها حقوق بگیرند. پس از اعتراضات و بازداشت‌های گسترده معلمان به عدم اجرای این قانون در زمان احمدی‌نژاد او قول داد که از ابتدای ۸۶ این قانون اجرایی شود ولی وقتی رفت برای اجرا چیز دیگری از آب درآمد که مورد اعتراض معلمان واقع شد. وقتی این قانون اجرا نشد بعد از آن موضوع رتبه‌بندی و همسان‌سازی و هم‌طرازی معلمان با هیئت‌علمی دانشگاه‌ها مطرح شد و در این راستا ما ایده تشکیل سازمان نظام معلمی را مطرح کردیم. سازمانی مشابه با سازمان نظام پزشکی و مهندسی و پرستاری و کانون وکلا که وظیفه آن رتبه‌بندی و تأیید صلاحیت معلمان و صدور اجازه پروانه کار برای آنان است و آموزش و پرورش باید نیروهای مورد نیاز خود را از طریق نیروهای تأیید صلاحیت و رتبه‌بند‌ شده این سازمان جذب و استخدام کند. الآان آموزش و پرورش با بحران کارآمدی و نزول کیفیت نیروهایش بر اثر جذب نیروهای بی‌کیفیت نهضتی و خرید خدمت مواجه است. طبق طرح پیشنهادی ما صلاحیت معلمان باید از طریق سازمان نظام معلمی تأیید شود؛ اما مسئولان اجرایی نمی‌گذارند چون نمی‌خواهند هیچ سازمان غیردولتی و مردمی مستقلی مزاحم کار آن‌ها بشود تا بتوانند نیروها را طبق سلیقه و ملاک‌های ایدئولوژیک و سیاسی و غیرآموزشی خود جذب و گزینش کنند، نه بر طبق کارآمدی و توانمندی و صلاحیت‌های آن‌ها.

رتبه‌بندی درنهایت تصویب شد، اما هنوز اجرایی نشده است. قانون‌های مصوبه در مورد معلمان اکثراً مترقی هستند اما آیین‌نامه‌هایی که دولت برای اجرای این قوانین می‌نویسد این قوانین را در عمل ذبح می‌کند و موقع اجرای همین آیین‌نامه‌ها هم وقتی کار به دست مدیران میانی می‌افتد به دلیل تعارض منافع آن‌ها دیگر چیزی از آن قوانین باقی نمی‌گذارد. قبلاً افزایش حقوق‌ها به گونه‌ایی بود که به میزانی که به سقف حقوق یک خدمتگزار مدرسه افزوده می‌شد از سقف حقوق یک معلم دارای مدرک دکترا کاسته می‎شد و سقف حقوق‌ها به هم نزدیک و یکسان‌سازی می‌شد و درواقع حقوق یک سرباز فرهنگی با یک سرهنگ فرهنگی تقریباً یکسان می‌شد و این انگیزه‌های خدمت و ارتقای کیفیت را در نیروها می‌کشت. یک جوان تازه از راه رسیده و بی‌تجربه مدیر مدرسه می‌شد و یک معلم باسابقه با مدرک فوق‌لیسانس و دکترا باید زیردست او کار می‌کرد و این سبب از بین رفتن انگیزه‌های معلمان باسابقه و باتجربه می‌شد.

اگر شما وزیر آموزش و پرورش شوید، اصلاحات را از کجا آغاز می‌کنید؟

تقریباً یک‌سوم از جمعیت کشور ما فرهنگی هستند، به این خاطر است که می‌گوییم که وزیر آموزش و پرورش باید قطعاً شخصی دانشمند و فیلسوف و دارای دکترین آموزشی و تربیتی و صاحب‌نظر و مسلط به چند زبان زنده دنیا و مستقل و سالم و سلامت باشد و به هیچ جناح سیاسی وابستگی نداشته باشد؛ لذا من اگر وزیر بشوم کار را از مدرسه شروع می‌کنم.

ما در کانون صنفی معلمان یک طرحی داشتیم تحت عنوان مدیریت انتخابی یا مدرسه‌های خودگردان که مطابق آن دولت باید از طریق پرداخت سرانه دانش‌آموزان به مدارس بودجه آموزش و پرورش را تأمین کند. من آموزش و پرورش در کشورهای مختلف دنیا را به‌صورت تطبیقی مطالعه می‌کنم. تقریباً ۲۰ درصد از بودجه و درآمد سرانه کشورهای پیشرفته دنیا صرف آموزش و پرورش می‌شود. سرانه هر دانش‌آموز الآن تقریباً حدود ۵۰ میلیون تومان است. طبق این طرح این بودجه و سرانه دانش‌آموزان باید در اختیار مدارس قرار داده شود و مدیران مدارس باید منتخب شورای معلمین هر مدرسه باشند و یا اینکه شورای معلمین چند کاندید را پیشنهاد کند و اداره آموزش و پرورش یکی از آن‌ها را تأیید کند. ما این طرح را در زمان آقای فانی به ایشان دادیم و او هم پذیرفت و یک سال به‌صورت آزمایشی اجرا شد و تحول عظیمی رخ داد، ولی جلو اجرای آن را گرفتند. طبق این طرح انتخاب وزیر باید از پایین باشد و معلمان، مدیران مدارس را تعیین کنند و مدیران مدارس هم به نوبه خود رؤسای مناطق را و آن‌ها هم مدیران کل را و مدیران کل هم وزیر را انتخاب کنند؛ مدیریت مشارکتی و از پایین به بالا.

یکی دیگر از مشکلات آموزش و پرورش ما تمرکزگرایی است. نتیجه مدیریت مرکزگرا این است که مصوباتی یکسان از مرکز به همه استان‌ها و شهرستان‌ها ابلاغ می‌شود، درحالی‌که شرایط اقلیمی و فرهنگی و اقتصادی آن‌ها بسیار متفاوت است. مثلاً شرایطی که در مناطق مرفه شمال تهران حاکم است با مناطق دورافتاده استان محرومی مانند سیستان و بلوچستان قابل‌مقایسه نیست و مصوبات و صدور بخشنامه‌های یکسان برای آن‌ها معقول و مفهوم و عملی نیست و راه‌حل آن اقلیمی و غیرمتمرکز کردن آموزش و پرورش است. مثلاً این معنی ندارد که تعطیلات پایان سال تحصیلی مدارس در مناطق مختلف ایران با شرایط آب و هوایی متفاوت یکسان باشد. تعطیلات تابستانی یا زمستانی هر منطقه و استان باید متناسب با شرایط آب و هوایی آن استان باشد. تفاوت دما بین مناطق مختلف ایران به‌طور هم‌زمان گاهی حدود ۳۰ درجه است؛ لذا در یک استان سردسیر به‌جای تعطیلات تابستانی باید تعطیلات زمستانی داشته باشیم و برعکس در یک منطقه گرمسیر باید تعطیلات تابستانی داشته باشیم.

مسئله دیگر مسئله اقوام و چندزبانی و تنوع فرهنگی در مناطق مختلف ایران است که مدیریت تمرکزگرا آن را نادیده می‌گیرد. حق آموزش به زبان مادری یکی از اصول قانون اساسی و حقوق بشر است. در کنار زبان فارسی به‌عنوان زبان ملی زبان‌های محلی هم می‌توانند و باید تدریس شوند، چون خرده‌فرهنگ‌ها باید حفظ شوند. این‌ها به غنای فرهنگی جامعه کمک می‌کنند و جزو ذخایر فرهنگی و میراث ملی و مواریث بشری محسوب می‌شوند. زبان فارسی جزو هویت ملی و تاریخی و عامل تقویت وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی ما در طول تاریخ در برابر تهاجم بیگانه بوده و باید باشد و در کنار آن زبان‌های محلی و زبان مادری و خرده‌فرهنگ‌ها هم باید باشند و حفظ و تقویت شوند.

 

در باره ی نویسنده

ادمین سایت

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *