در اعتراضات دی‌ماه 96 برای اولین بار پس از انقلاب شعارهایی در حمایت از رژیم پهلوی شنیده شد. هرچند این موارد معدود تنها در چند شهر کوچک اتفاق افتاد، ناظران را به فکر واداشت و بحث‌های زیادی را برانگیخت و همچنین این شعارها و گرایش‌ها ادامه پیدا کرد و بعضاً گسترش یافت. برای شناخت و تبیین علل و عوامل این گرایش جدید در جامعه امروز ایران میزگردی داشتیم با حضور خانم‌ها وآقایان؛ مهدی غنی منصوره حمصیان، جواد رحیم‌پور، حسین ارغوانی، فاطمه پزشک و مژگان خانزاده.

 

سید مهدی غنی:

– اولاً واقعیت این بود که علت نارضایتی و مخالفت با رژیم گذشته، یکسان نبود. اقشار و نیروهای مختلف با گرایش‌های مختلف بودند که بر سر سقوط سلطنت اشتراک پیدا کردند و انقلاب پیروز شد.

مثلاً  عده‌ای به خاطر فقدان آزادی سیاسی و دموکراسی مخالف بودند، برخی علاوه بر آن بر وابستگی حکومت به بیگانه تأکید داشتند، بعضی هم به خاطر وجود آزادی‌های اجتماعی مخالف بودند و از آن تعبیر بی‌بندوباری می‌کردند.

نکته دوم اینکه این گرایش‌ها و نحله‌های مختلف بعد از سقوط رژیم، به جان هم افتادند و حذف یکدیگر را هدف گرفتند. در این میان بیشتر تخریب نیروهای رقیب با شیوه‌های مختلف دنبال شد و کمتر درباره ماهیت واقعی رژیم پهلوی و علل واقعی انقلاب کار شد. لذا نسل‌های بعدی شناخت درستی از آن زمان پیدا نکردند و تنها یک روایت غالب را درباره آن می‌شنیدند. طبعاً  اینان وقتی با عملکرد ناشایسته دولتمردان و فساد و سوء مدیریت روبه‎رو شده و از گفتمان رسمی و حاکم رویگردان می‌شوند، آمال و رؤیاهای خود را در سمت مخالف آن جست‎وجو می‌کنند.

نکته دیگر اینکه گرچه بخش مهمی از مردم در سال 57 با رژیم پهلوی مخالفت کردند، اما فرهنگ و اخلاق و منش تاریخی آن حکومت در میان مردم و اقشار مختلف تسری یافته بود و نوعی سنخیت میان مخالفین با حکومت وجود داشت. مثلاً خوی استبدادی در همه مناسبات جامعه ما و افکار و منش ما رسوخ یافته بود و هنوز هم هست. لذا شاه رفت، ولی شاه‌پرستی نرفت و در این جهت هم کار جدی صورت نگرفت.

 

 

نکته آخر اینکه در میان درگیری میان نیروهای سیاسی و حکومت، حاشیه امنی برای طرفداران سلطنت و عوامل آن ایجاد شد و حتی شواهدی وجود دارد که آن‌ها آتش‌بیار این معرکه و درگیری شدند. چون حساسیتی روی آن‌ها نبود، به تحکیم موقعیت خود پرداختند؛ البته این نکته را هم از یاد نبریم که جامعه ایران در مجموع از آن عقلانیت و تجربه برخوردار هست که از چاله به چاه نیفتد. سروصداهایی که درباره شاهزاده پهلوی می‌شود، ممکن است یک موج تبلیغاتی برای اهداف سیاسی دیگری باشد، همچون گرفتن امتیازات بیشتر از حاکمیت فعلی و پس از چندی این موج فروکش کند. باید دنبال راه چاره اساسی برای حل مشکلات جاری رفت.

منصوره حمصیان:

اینکه چرا ما درباره این قضیه طرح موضوع می‌کنیم و حتی رهبری هم در این مورد صحبت کردند. طی سه چهار سال اخیر مردم در بیشتر از صد شهر تظاهرات کردند. قبل از این شعارهای «یا حسین -میرحسین» را داشتیم، و مردم از جنبش سبز حمایت می‌کردند، ولی در این چهار سال  اخیر می‌بینم در بعضی شهرهای کوچک این حرکت‌ها از آقای موسوی و جنبش سبز چرخیده و به سمت رضا پهلوی کشیده، درحالی‌که میرحسین موسوی هم حکومت را نقد می‌کند. این نشان‌دهنده اهمیت این موضوع و لزوم طرح این بحث است.

علل این قضیه به انقلاب 57 برمی‌گردد. در انقلاب 57 دغدغه مردم اقتصادی نبود؛  البته نه اینکه فقر نباشد یا حاشیه‌نشینی نباشد، این‌ها بود ولی انقلاب را قشر متوسطی انجام داد که عمدتاً دغدغه‌اش اقتصادی نبود. ولی جنبش‌های الآن بین قشر فقیری است که مشکل اقتصادی دارند و زمان فعلی را با زمان شاه مقایسه می‌کنند. اینکه قبل از انقلاب رفاه نسبی داشتیم که الآن نداریم و این یکی از دلایلی است که به هر حال این وضعیت را ایجاد کرده.

نکته دوم اینکه گروه‌های سلطنت‌طلب به کمک تلگرام و واتساپ و تلویزیون‌های ماهواره‌ای به‌شدت در اقشار مختلف مردم نفوذ کرده و محل مناسبی برای تبلیغات بین مردم پیدا کرده‌اند. و این فضا در این پدیده نقش زیادی دارد و رشد این قضیه را بیشتر کرده است.

دیده‌ها و شنیده‌ها در مورد رضا پهلوی در سطح جامعه نشان می‌دهد قشر روشنفکر هنوز نسبت به او موضع نقادانه‌ای دارد؛ البته خودش نگفته من سلطنت‌طلبم ولی این را طرفدارانش می‌گویند. قشری از مردم طرفدارش هستند و می‌بینم در تظاهرات به نفع او شعار می‌دهند.

گروهی طرفداری و گروهی نقد می‌کنند. البته تلقی من این نیست که در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت جمهوری اسلامی برود چون با چنگ و دندان این حکومت را نگه داشته‌اند ولی اگر روزی روزگاری اتفاق بیفتد، جای این نگرانی هست که درگیری‌ها و اختلافاتی که بعد از انقلاب 57 پیش آمد بین مردم و روشنفکران دوباره تکرار شود. به نظرم بهتر است حداقل روشنفکران و خود ما سعی کنیم با عدد و رقم بحث کنیم و کمتر بحث‌های تحلیلی انجام بدهیم. شاخص‌های اقتصادی و سیاسی قبل و بعد از انقلاب، شاخص‌های فرهنگی و توسعه اجتماعی برای هر دو طرف مشخص شود. بهتر است با مستندات نشان داده شود رژیم سلطنتی هم ظلم کرده و آدم کشته است. درست است که رضاشاه به ‌زور حجاب را برداشت، ولی کارهای اقتصادی هم کرد که هنوز ماندگار است. مستند که جلو برویم تنش‌ها را بین مردم کم می‌کنیم.

جواد رحیم‌پور:

در مورد علل گرایش به سلطنت‌طلبی فهرست‌وار می‌توانم به دلایل زیر اشاره کنم.

1- سرکوب سیاسی دهه 60:

وقوع سرکوب سیاسی در دهه 60  که شامل حذف فیزیکی و جریانی می‌شد. این روند موجب شد تا انتقاد به جمهوری اسلامی و اصل انقلاب در بین جریان‌های مشارکت‌کننده در انقلاب شکل گیرد و بازتاب آن در بین مردم درنهایت منجر به گرایش به سلطنت‌طلبی به‌جای جمهوری‌خواهی محض شده است.

2-رقابت‌های ایدئولوژیکی بر سر اصالت انقلاب یا اصلاحات:

درواقع گفتمان و جریان اصلاحات برای توجیه رویکرد خود و با اذعان به ناکارآمدی روند دهه اول و نیمه دهه دوم انقلاب به نقد نگاه انقلاب‎محور و دیدگاه‌های دکتر علی شریعتی پرداختند. در این رویکرد به‌گونه‌ای برخورد شد که گویا هر آنچه ناکارآمدی در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است ناشی از تفکر دکتر شریعتی بوده و این انقلاب حاصل تفکر اوست. آن‌ها هم‌زمان از وجوه دموکراتیک آیت‌الله خمینی صحبت می‌کردند. خروجی این دیدگاه درواقع خلع سلاح فکری انقلاب بود و نهایتاً به رویگردانی عمومی و.نسبی از فضای انقلاب کمک کرد.

3- مقایسه عمرانی و شاخص‌های اقتصادی قبل و بعد از انقلاب:

پایدار شدن شاخص‌های منفی اقتصادی مانند بیکاری، تورم، فقر، افزایش فساد اداری و مالی مردم را به مقایسه شاخص‌های اقتصادی قبل و بعد از انقلاب کشانده است. شدت درگیری مردم با بحران‌ها، تصور نادرستی نسبت به قبل از انقلاب ایجاد کرده است. وضعیت به‌گونه‌ای است که موضوع و گستره فقر پیش از انقلاب کاملاً به فراموشی سپرده شده است.

اقدامات عمرانی پس از انقلاب نیز وجاهت و جایگاه خود را از دست داده است. اهمیت بسیاری از اقدامات زیر سایه فساد و ناکارآمدی از بین رفته است؛ البته دلیل این امر هم روشن است. وقتی مردم استحکام پل ورسک را با پل‌های امروزی و سدها مقایسه می‌کنند حق دارند در بسیاری از اقدامات شک کنند. هرچند تمام اقدامات عمرانی انجام‌شده را نمی‌توان با چوب بی‌کیفیتی راند،  اما نمی‌توان انکار کرد که این اتفاق افتاده است.

صرف‌نظر از رویکرد طبقاتی، پس از انقلاب عمران شهری توسعه بیشتری پیدا کرده است اما اختلاف پرشدت امکانات بین بالا و پایین‌شهرها جایی برای خوش‌بینی باقی نگذاشته است. در مورد شاخص‌ها هم که وضعیت قابل‌مقایسه نیست هرچند اگر نظام سلطنتی ادامه پیدا می‌کرد رویکرد اقتصادی پس از شوک نفتی به دلیل پیگیری سیاست طرف تقاضا قطعاً سطح تورم بالاتری را برای رژیم گذشته رقم می‌زد.

به هر صورت مقایسه شاخص‌ها در بلندمدت و در مقیاس عمومی بیش از آنکه متکی بر اسناد کتابخانه‌ای باشد بر حافظه تاریخی و استنباط کلی استوار است. این موازنه به سود نظام سلطنتی بر هم خورده است و امکان اقناع اجتماعی به دلیل بر هم خوردن روند عمران و آغشتگی آن با فساد و… امکان‌پذیر نیست.

4- تغییر سبک زندگی:

ماهیت اسلامی و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی و سپس جمهوری اسلامی گرایش آمرانه به تغییر سبک زندگی را به‌صورت شکلی و ماهوی ایجاد کرد. نمود بارز این مسئله  در موضوع پوشش و حجاب و نقش کم‌رنگ زنان در جامعه است. این فضا هرچند شکسته است، اما هر از چند گاهی سطح فشارها افزایش می‌یابد. ادامه این روند وعدم امکان ارائه سناریوی نواندیشانه حضور زنان در جامعه، راه را برای بازگشت به راه‌حل نظام گذشته باز کرده است.

در مجموع سلطنت‎طلبی اکنون تنها منتسب به یک طیف سیاسی نیست تا از طریق نقد آن بتوان مرزبندی‌ها را نشان داد. پایگاهی که سلطنت‎طلبی پیدا کرده است هرچند ممکن است هنوز از استحکام کافی برخوردار نباشد اما فرآیند نقد را به فرآیند تجهیز اقناعی تبدیل کرده است. اکنون سلطنت‎طلبی تنها در برابر حاکمیت نیست بلکه همه نیروهای سیاسی با این مسئله مواجه هستند و بحث رقابت مطرح می‌شود. در موضوع رقابت که نیروهای سیاسی با آن سروکار دارند مهم‌ترین ابزار اقناع است. ترسیم گذشته بر پایه نقد استبداد/ دموکراسی دیگر کفایت نمی‌کند بلکه بسط گفتمان ایجابی توسعه از وزن بالاتری برخوردار است.

حسین ارغوانی:

به نظر من گرایش به سلطنت‌طلبی یک ریشه تاریخی در فرهنگ استبدادزده ما دارد و جمهوری‌خواهی یک مفهوم جدید و نوظهور در فرهنگ ماست. در ایران هم نظام و هم اپوزیسیون برانداز و سلطنت‌طلب آن با دو رویکرد متفاوت درواقع به دنبال تحقق یک چیز هستند؛ احیا و بازتولید نظام سلطنت موروثی و قدرت مطلقه. فقط شکل ظاهری این سلطنت و مصداق شخص حاکم و عنوان و نام و شکل ظاهری آن در بین این دو متفاوت است. به عبارت دیگر سلطنت‌طلبان یک دیکتاتوری سکولار و غیردینی می‌خواهند و نظام یک استبداد دینی و سلطنت مشروعه می‌خواهد.‌ و این‌ها درواقع دو روی یک سکه‌اند و فرق زیادی با هم در محتوا ندارند.

در دی‌ماه سال ۹۶ دو شعار انحرافی از سوی نیروهای آتش به اختیار در خیابان‌ها سر داده شد و مردم هم ناآگاهانه آن‌ها را تکرار کردند و وارد بازی جنگ قدرت جناح اقتدارگرا بر علیه اصلاح‌طلبان شدند.‌ آن هم درست شش ماه بعد از آنکه مردم ایران در یک انتخابات پرشور روحانی را با اکثریت آرا برگزیده بودند. اگر او در پروژه برجام موفق می‌شد گرایش به اعتدال‌گرایی و اصلاح‌طلبی در ایران موفق و ماندگار می‌شد؛ لذا اصولگرایان دریافتند که در هر انتخاباتی هرچقدر هم که صافی نظارت استصوابی تنگ‌تر و رقابت کم‌رنگ‌تر و کم‌رمق‌تر باشد باز آن‎ها شکست می‌خورند و اصلاح‌طلبان سر برمی‌آورند و موی دماغ آن‌ها می‌شوند. لذا با طرح شعار «اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» سعی کردند که اصلاح‌طلبی را همراه با اصول‎گرایی را که در میان مردم منفور و مرده بود، زنده‌به‌گور کنند. وقتی اصلاح‌طلبی و اصول‏گرایی هر دو طرد شد باید گرایش سیاسی دیگری جایگزین آن‌ها می‌شد و آن گرایش به سلطنت‌طلبی بود با شعار رضاشاه روحت شاد. اما حالا که آب‌ها از آسیاب افتاده و مردم منفعل و مأیوس از صحنه کنار رفته‌اند و اصلاح‌طلبان از قدرت حذف شده‌اند و اصول‎گرایان بی هیچ مانع و رقیبی یکه‌تاز میدان شده‌اند حالا معلوم می‌شود که شعار اصلاح‌طلب اصول‎گرا دیگه تمومه ماجرا یک فریب بود برای ناامید کردن مردم از صندوق رأی و بیرون راندن آن‌ها از صحنه سیاست و حذف اصلاح‌طلبی و حاکمیت یکپارچه اصول‌گرایان و برگزاری انتخاباتی بی‌رقیب و کم‌رمق و فرمایشی در سال ۱۴۰۰ و در نهایت زمینه‌سازی برای ایجاد یک حکومت موروثی.

فاطمه پزشک:

اینکه چرا ما دوباره عقب‌گرد کرده‌ایم به آنچه که از آن عبور کرده بودیم، متأسفانه به دلیل فرهنگ پدرسالاری است که هنوز وجود دارد از درون خانواده گرفته تا سطح جامعه و همواره یکی باید حرف آخر را بزند. واقعیت این است که الآن هم درواقع سلطنت مطلق هست حالا نوع لباسش فرق می‌کند، اینکه گفته می‌شود اگر هم سلطنت، چرا ایشان!!! خب به خاطر اینکه منصوب به سلطنت بودند.

درست است که انقلاب شد ولی متأسفانه فرهنگ عدالت و استقلال و آزادی و سایر ارزش‎های انقلاب به شکل ریشه‌ای در مردم شناخته نشد و رشد نکرد حالا انحراف پیدا کرد به هر سمتی. من فکر می‌کنم ریشه‌اش این است که همیشه فکر می‌کنیم یک نفر باید اقتدار داشته باشد و بیاید همه اوضاع به هم ریخته مملکت را سامان بدهد..

متأسفانه فرهنگ اقتدارگرایی در مردم ما وجود دارد. ارزش‌گذاری برای حقوق شهروندی وجود ندارد که یک کارمند بانک از موضع قدرت با مراجعه‌کننده صحبت می‌کند. طبیعی است که به چیزی برگردیم که سال‌های سال در کشورمان به آن خو کرده‌ایم. پس اول اینکه فرهنگ سیاسی ما به اقتدارگرایی گرایش دارد و دوم اینکه ایشان تنها گزینه موجود هست و در سایه وجود داشتند.

سوم اینکه خود نظام این شرایط را فراهم کرده است. به‌خصوص بعد از انتخابات 1400 و بستن کامل فضای سیاسی، مردم را به جایی رساندند که احساس کردند از طریق قانون و به کمک احزاب و رقابت سالم نیروهای سیاسی نمی‌توانند اهدافشان را عملی کنند..

مژگان خانزاده:

به نظر من این موضوع از جهات مختلف قابل بررسی است.

یکی اینکه ایرانی‌ها دوست دارند کسی بیاید و کاری بکند و مشکلات را حل کند. یعنی دوست ندارند تصمیم‌گیرنده باشند و پای مسئولیت تصمیمشان بمانند. (اکثریت عامه).

دوم اینکه در این چهل سال اینقدر نیروهای سیاسی را فلج کردند که ما گزینه دیگری هم نداریم، کسی را نداریم که شاخص و شناخته‌شده باشد و کاریزما داشته باشد که جامعه بتواند به او تکیه و اعتماد کند.

سوم، متأسفانه حکومت پهلوی از حکومت قبل و بعد خودش خیلی بهتر بوده و این قابل‌انکار نیست.

چهارم، در ایران تاریخ غیرمکتوب که دهان‌به‌دهان می‌چرخد و حتی بین خانواده‌ها و جامعه رواج دارد خیلی قوی‌تر از تاریخ مکتوب و مدون است و کلاً مطالعه در ایران کم است مخصوصاً در قسمت تاریخ که هم ما نسبت به تاریخ قوی‌ای که داریم نوشته کم داریم هم همان کم را مطالعه نمی‌کنم ما مردم حرف‌های شفاهی هستیم. و همین باعث شده نسل جوان بیشتر از آنچه در خانواده و جامعه کوچه و خیابان و تاکسی و … می‌شنود تأثیر می‌پذیرد و مثلاً به سلطنت گرایش پیدا می‌کند بدون اینکه شناخت درستی از سلطنت داشته باشد. به هر حال این یک فاجعه است و در شرایطی قرار داریم که متأسفانه گزینه‌ها محدود و ایشان تنها فرد شاخص باقی مانده است که همه او را می‌شناسند و مردم فکر می‌کنند اگر بیاید یک شبه ایران را گلستان می‌کند.

و البته پنجمین مورد اینکه پهلوی تریبون قوی دارد.

ششمین مورد، یکی از دلایل رشد سلطنت‌طلبی آزادی عملی است که جمهوری اسلامی به آن‌ها داده. صرف‌نظر از اینکه از نظر من هر کسی حق ابراز عقیده‌اش را دارد و آن‌ها هم بخشی از ایرانیان هستند ولی رفتار با سلطنت‌طلب‌ها، در مقایسه با برخوردهایی که با گروه‌های مدنی و سایر گروه‌ها می‌شود هیچ تناسبی ندارد.

در باره ی نویسنده

ادمین سایت

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *